Sunday, October 31, 2010

پیر مرد

من که کلا اعصاب درست و حسابی ندارم. نشستم کارمو می کنم که پیرمرد روستایی وارد میشود و بمباران دیوانه کننده خود را شروع میکند:
من کیف می کنم از حرفهای این رییس جمهور. چقدر قشنگ حرف میزنه
هر کی پشت سر این رییس جمهور غیبت کنه مشکل داره
بیچاره ببین با این همه تحریم داره مملکتو به این خوبی اداره می کنه
اون کروبی ... که سیصد میلیون تومنو خورده بود معلوم نبود تو بنیاد شهید چی کار کرده
مشکل دنیا با ما اسلامه
فقط ما تو دنیا اسلام خوب داریم
عربها که کثافتن. حرفشون رو هم نزن
مسیحیا که از قدیم با اسلام مشکل دارن
یهودیا که دیگه گفتن نداره
همه دنیا می خوان ما شکست بخوریم که اسلام شکست بخوره
اگه حرفی درباره رییس جمهور هست باید به خودش بگن که جواب بده
هر کی تو زندانه خوب حتما حقشه دیگه
...
اگه فکر کردین من به دلیل محافظه کاری یا بی تاثیر بودن چیزی بهش نگفتم اشتباه فکر کردین. ولی اون بود که موفق شد اول صبح روز من رو با حرص ممزوج کنه

امیر احمدی

در چند شماره شهروند امروز چندین مصاحبه و مطلب درباره هوشنگ امیر احمدی خوانده بودم. شهروند او را به عنوان کسی که دوست دارد روابط ایران و امریکا را بهبود ببخشد معرفی می کرد, اما من هر چه بیشتر مصاحبه ها و دیدگاههایش را خواندم بیشتر از او خوشم نیامد. در واقع اصلا نمی فهمیدم چه کسی گفته اصلا این آقا آدم مهمی است؟ نهایتا چون هیچ جذابیتی برایم نداشت دیگر درباره اش چیزی نخواندم.
امیر احمدی میهمان این هفته برنامه پارازیت صدای امریکا بود. مجری برنامه در ده دقیقه بلایی بر سرش آورد که فکر نکنم سر هیچ مهمان دیگری آورده باشد. از او درباره لابیهای جمهوری اسلامی در امریکا پرسید و اینکه خودش از آنها نیست؟! درباره سوئ استفاده از رنگ سبز که پاسخ هوشنگ خان ماجرا را بدتر کرد: من هم پرچم ایران در کراواتم دارم و هم رنگ سبز در لباسم.
خلاصه اینکه این چند دقیقه کاملا شخصیت این دلال محترم را معرفی کرد. من شخصا از پارازیت متشکرم.

Tuesday, October 12, 2010

قاجاریه و مکانیکی

امروز رفته بودم مکانیکی, آقای مکانیک در حال کار داشت غر میزد که مملکت ما چرا اینجوریه و از ایران خودرو شروع کرد تا رسید به این جا که ما مدیر نداریم و مدیریت یه علمه و برای مدیر بودن باید تحصیلات مدیریتی داشت و ... من هم که فرصت رو برای کار فرهنگی مناسب دیدم گفتم:
چه انتظاری داری آقا؟! تو این مملکت مگه وزیرش مدرک داره که مدیرش داشته باشه. مگه نشنیده بودی وزیر کشور مدرکش تقلبی بود؟
نه آقا نشنیدم. کیو میگی؟
دکتر کردان دیگه. بعدش فهمیدن آقا فوق دیپلم بوده!
عجب..
تازه رییس جمهور هم گفت مدرک یه کاغذ پاره است. ارزش نداره
همینه که ما اینجایم دیگه . آقا تو این چند دوره آخر کشور ما کدوم دوره از همه بهتر بود؟ اصلا دوره خوب داشتیم؟
بله, دوره دکتر مصدق. نخست وزیر که بود مملکت رو بدون نفت هم می چرخوند.
چی شد؟ استعفا داد؟
نه قربون کودتا کردن. مثل الان
بدترین دوره کدوم بود؟
والله بد که کم نداشتیم. ولی به نظر من قاجار فاجعه بود. حداقل این که نصف کشور رو به باد دادن. مخصوصا به روسها.
عجب. دست شما درد نکنه.
*******************
همون شب بی بی سی گزارشی پخش کرد درباره نمایشگاهی از آثار هنری دوره قاجار تو لندن که به همت عده ای از نوادگان ایل قاجار برپا شده بود. کسری ناجی گزارشگر بی بی سی با مهمترین نواده زنده این نسل که میشه نوه کوچک محمد علی شاه صحبت کرد و پرسید: تعداد زیادی از مردم ایران تصویر خوبی از قاجاریه ندارند و فکر می کنند قاجاریه بخش زیادی از مملکت ما رو به باد دادند؟
پاسخ شاهزاده این بود: خوب اونها چیزی درباره تاریخ نمی دانند. قاجاریه در واقع ایران را نجات داد. آغا محمد خان جلوی فروپاشی کشور رو با تاسیس سلسله قاجاریه گرفت!؟
من در واقع پاسخ دندان شکنی گرفتم!!؟

Sunday, September 26, 2010

اوباما و رضوی فقیه

پس از مصاحبه اوباما با بی بی سی فارسی , این شبکه با سه کارشناس درباره این صحبتها گفتگو کرد که دو نفر از آنها , صادق صبا و داریوش کریمی , از طرف بی بی سی و سومی سعید رضوی فقیه از ایران بودند. طبعا دو کارشناس بی بی سی سخنان اوباما را بیشتر تفسیر کردند و سخنان او را در راستای اهدافش منطقی دانستند. از جمله این که او می خواسته تکرار کند که حساب مردم ایران را از دولت جدا می داند, تحریمها را برای فشار به دولت انجام می دهد و مردم هم باید آنرا ناشی از عملکرد دولت خود بدانند و ...اما سخنان متفاوت سعید رضوی فقیه از یک طرف مجری برنامه را به تعجب واداشت و از سوی دیگر مرا به وجد! چرا که فضای صحبتها را به حس واقعی مردم ایران نزدیکتر کرد. رضوی فقیه در پاسخ به این سوال که سخنان اوباما را چطور دیدید؟ گفت: خوب نبود! متاسفانه نه مخالفان داخلی و نه مخالفان خارجی احمدی نژاد هنوز روش مناظره یا مقابله با او را یاد نگرفته اند. هنوز نمی دانند که او با مطرح کردن موضوعاتی که دلیل برای اثبات هر دو وجه آن هست یا مسائلی که چالشی اند اما موضوع اصلی نیستند حریف را به واکنش وامی دارد و عملا انرژی حریف را صرف واکنش به اقدامات و گفته های غیر متعارف خود می کند و او را از اصل موضوع باز می دارد و این بحران آفرینیهای او کاملا هوشمندانه است. رضوی فقیه درباره تحریمهای امریکا هم نظری مخالف اوباما ارائه کرد و گفت: تحریمها نظر مردم ایران را درباره امریکا منفی تر می کند و حکومت ایران را در موضع مظلوم قرار می دهد و راهی برای توجیه مشکلات باز می کند. به طور کلی از نظر رضوی فقیه این مصاحبه اوباما یک واکنش عصبی از سوی امریکا به حرکت هوشمندانه احمدی نژاد تلقی شد و از نظر او روش درست این بود که مانند نامه های او به سران جهان پاسخی به گفته های او داده نشده و بدین صورت مشروعیتی هم به او داده نشود. بارها دیده ایم که یک اتفاق سیاسی در نظر ایرانیان و رسانه های خارج ایران تکان دهنده و تاثیر گذار قلمداد شده در حالیکه هیچ تاثیری بر فضای سیاسی ایران نگذاشته است و بر عکس, اتفاقی که برای ما در ایران تاثیر گذار است در نگاه آنها اهمیت چندانی ندارد. مثالهای زیادی برای این اتفاقات در سی ساله پس از انقلاب وجود دارد و مخصوصا پس از انتخابات بیشتر هم شده است. به نظر من هم ایرانیان خارج از کشور و هم دولتهایی که می خواهند تغییراتی در حکومت یا وضع مردم ایران ایجاد کنند , باید برای دیدن تاثیر اقدامات خود بیش از هر چیز از فعالین سیاسی یا کارشناسان داخل کشور نظر بخواهند تا هم اقدامات درست تری انجام دهند و هم از هر اقدام مردم ایران شگفت زده نشوند.مسئله دیگری که رضوی فقیه به درستی به آن اشاره کرد اقدامات واکنشی در برابر احمدی نژاد است. این مسئله در جناح همفکر احمدی نژاد یک تاکتیک است, اگر دوره ریاست جمهوری خاتمی را به یاد بیاوریم این تاکتیک را به وفور میبینیم. به گفته خود خاتمی برای دولت او هر نه روز یک بحران آفریدند و عملا وقت و انرژی دولت خاتمی صرف جمع و جور کردن این بحرانها می شد. مثلا یکی از شیوه های تکراری در این حکومت یافتن موضوعاتی است که به قول خودشان توهین به مقدسات تلقی می شود , از مقاله ای در یک نشریه دانشجویی گرفته تا پاره کرده عکس امام و کاریکاتور امام و کاریکاتور پیامبر و آتش زدن قرآن و ... . سپس رسانه ها از جیب بیت المال شروع به شلوغ کردن قضیه می کنند و فضایی ایجاد می کنند که یا مثل خاتمی هر روزش صرف همراهی با این محکوم کردنهای حاشیه ای بشود و یا در غیر این صورت شما را به ضدیت با امام و قرآن و اسلام متهم می کنند. حال این شیوه آزموده شده را به را به ورطه بین المللی کشانده اند و می خواهند حریف را به مسائل حاشیه ای بی مرتبط مشغول کنند, موضوعاتی مثل یازده سپتامبر و هولوکاست که اصلا ارتباطی به رابطه ایران و امریکا ندارند. بهترین روش مقابله با این جنجال سازی ها همان است که رضوی فقیه گفت: بی توجها به این شلوغ کاریها و مشروعیت ندادن به سخنان این چنینی.

Wednesday, August 4, 2010

ادب مرد به ز دولت اوست

محمد قوچانی به سبک و سیاق پس از انتخابات یا به عبارت بهتر پس از آزادی ناگهانی اش از زندان دست به قلم شده و مطلبی با عنوان " هنر مرد به ز دولت اوست " در شماره 4 مهر نامه نوشته که مانند بقیه مقالاتش در طول این مدت احتمالا سیل نقدهای وارده بر آن بزودی نوشته می شود و محل بحثهای متفاوتی خواهد شد .
برای من و امثال من خواندن آن نقدها بسی لذت بخش تراز خود مقالات است, چرا که با خواندن مطالب پر از استدلالات بی ربط و منطق های عجیب و غریب و ربط دادنهای بی بدیل در تاریخ دچار نوعی سردرگمی و بهت در موضوع مورد بحث می شویم. نه خودمان اشراف کاملی به بحثهای گفته شده داریم که از این بهت بیرون آییم و نه توانایی مقابله با ادبیات و قلم محمد قوچانی را در خود میبینیم. اما هر چه پیشتر می رویم به نظر منطق قوچانی خودش را هم دچار سر در گمی می کند و برای فرار, از همان روشی استفاده می کند که حکومت جمهوری اسلامی. چند نکته درباره بخشهایی از این مقاله توجه مرا به خود جلب کرد و وادارم کرد پس از مدتی مطلبی در وبلاگ بنویسم.
در آغاز مقاله محمد قوچانی گفته می خواهد از منظر علم سیاست وقایع انتخابات و پس از آن را بررسی کند, منظری که تا به حال مغفول مانده است و تاکید کرده " حتی به میزان رای این دو جناح هم کاری نداریم و در دام این بحث که کدام جناح درباره رای خود چه ادعایی دارد هم نمی افتیم." به نظر من منشا تحلیلهای این چنینی همین پیش فرض است. در مقالات قبلی قوچانی هم ( البته پس از آزادی ) همواره سعی شده به موضوع انتخابات بدون بررسی خود انتخابات نگاه شود و مورد تحلیل قرار گیرد و آنگاه از سران جنبش سبز انتقاد شود و راه حلهای جایگزین به آنها پیشنهاد شود. در صورتی که بدون پاسخ به این سوال که " آیا در انتخابات تقلب شده یا نه؟" همه نسخه های پیشنهادی بی معناست. در ادامه نویسنده کاملا تحلیل پیش از انتخابت حامیان احمدی نژاد را به عنوان حقیقتی روشن ذکر می کند, آنجا که می گوید " انتخابات با شعار تغییر شکل گرفت...کارگزاران این تغییر همان کسانی بودند که از سال 1360 دولت را در اختیار داشتند و دولت اخیر را نافی بدنه بوروکراتیک 24 سال قبل از خود می دانستند."
می توان به کاندیدانوری موسوی بعد از سکوت بیست ساله دو نوع نگاه داشت: نگاه اول که در گفته های موسوی دیده می شود این است که ( نقل به مضمون): " من یه انقلابی هستم, شما چطور میگی ساکت باش؟ این آقا مملکت رو کرده پر از دروغ, پر از نفاق, پر از فریب...", یعنی به طور کلی روند مدیریت کشور را در مسائل مختلف اقتصادی, فرهنگی, اجتماعی و سیاسی بحران زا, نامطمئن و بدون کارشناسی و خطرناک دیده و برای جلوگیری از سقوط کشور و نظامی که دلبسته آن است وارد صحنه شده است. در نگاه دیگر می توان این طور نگریست که " من در برابر یک نفر نیستم, من مقابل سه کاندیدا هستم که به مدیریت آقای هاشمی و با صحنه گردانی آقایان خاتمی و موسوی...". یعنی محمود احمدی نژاد در برابر 24 سال قبل از خود. نظر محمد قوچانی به کدام تحلیل نزدیکتر است؟
در ادامه مقاله روند حرکت موسوی را از یک اصلاح طلب اصولگرا و نخست وزیر امام و "رهبری"! به سمت یک منتقد نظام تشریح کرده گفته موسوی هر چه منتقد تر شد بیشتر مورد توجه قرار گرفت و همین موضوع او را به این سمت سوق داد و البته غلبه مجاهدین انقلاب و مشارکت بر حلقه اول یاران موسوی, نزدیکی بی قید و شرط به هاشمی رفسنجانی و واکنش محمود احمدی نژاد در مناظره های تلویزیونی هم در این مهم تاثیر گذار بود. نتیجه ای که قوچانی از این بحث گرفته جالب است:
"در مقام ناظر باید گفت احمدی نژاد بر بستر اقدامات خود در دولت نهم و تلاش برای نمایندگی طبقه محروم از طریق عرضه مستقیم ثروت که طبعا حضوری مستمر در صدا و سیما داشت و نیز طرحهای اقتصادی خود و استفاده حرفه ای از فرصت مناظره توانست بر بستری که موسوی ناگزیر در آن قرار گرفته بود نماینده هاشمی و خاتمی و همه کارگزاران شده بود , همه قدرتمندان را حریف خود نشان دهد و نه فقط رای اصولگرایان که رای برخی معترضان سنتی حاکمیت را هم بدست آورد. بدین ترتیب محمود احمدی نژاد در مقام یک پیروز از مناظره های تلویزیونی خارج شد."
کلید طلایی این منطق همان سوال ابتدایی ماست: تقلب در انتخابات, آری یا نه؟این نوع تحلیل البته تکراری است, اما در کیهان و ایران و وطن امروزو ...البته آنها صریحترند و می گویند که به همین دلایل مردم به کسی رای دادند که مقابل قدرتمندان ایستاد و در نهایت او پیروز مناظره ها در نتیجه پیروز انتخابت شد. اگر احمدی نژاد را پیروز مناظره ها بخوانیم قطعا او را پیروز انتخابات نیز خوانده ایم. چرا که اصولا پیش از مناظره ها موج سبز بدان صورت خود را نشان نداده بود و و همانطور که خود قوچانی گفته با منتقدتر و صریح تر شدن موسوی و البته هتاکی احمدی نژاد , تازه اقبال به موسوی اوج گرفت. قوچانی از یک سو می گوید موسوی با منتقد تر شدن محبوب تر شد که بر اساس همان علم سیاستی که قوچانی می گوید پس مسیر درستی را رفته, و از سوی دیگر احمدی نژاد را پیروز مناظره ها می خواند. در ادامه مقاله با اشاره به جمله مشهور موسوی در مناظره که " ادب مرد به ز دولت اوست" هنر سیاستمدار را کسب قدرت می خواند. باز هم سوال قبلی پابرجاست, اگر در انتخابات تقلب شده که موسوی این هنر را داشته و قدرت را کسب کرده و اگر هم تقلب نشده پس مشکل پیش فرض است, چرا که قوچانی چگونه می خواهد به قول خود از اردوی اصلاح طلبانی که می گویند تقلب شده تحلیل این چنینی دهد با این پیش فرض که تقلب نشده!
شاهکار مطلب اینجاست که قوچانی می گوید موسوی باید از سالها پیش از انتخابت حزب تشکیل می داد تا از شکل گیری بحران نامزدی در اصلاح طلبان جلوگیری کند و بتواند از نیروی حزبیش برای انتخابات استفاده کند و چون این کار را نکرد "آشفتگی در صف حامیان موسوی از سید رضا اکرمی تا محسن مخملباف اتفاق افتاد"
این گفته ها مرا به یاد مقاله سعید حجاریان در شب پیش از انتخابات در روزنامه کلمه سبز می اندازد. حجاریان در آخرین شماره کلمه سبز پیش از انتخابت نوشته بود که ما در دوران پس از انقلاب متاسفانه روند طبیعی را طی نکرده ایم و امروز به مقابله بربریت و مدنیت رسیده ایم , در حالیکه باید پیش از مقابله چپ و راست این مرحله را پشت سر می گذاشتیم. دلیل اقبال گسترده به موسوی , دلیل حضور موسوی در انتخابت , دلیل رای دادن حدود 8 تا 10 میلیون نفر اضافی پس از سالها در انتخابات جمهوری اسلامی همه و همه در زشتی شیوه های طرف مقابل بود که بیش از همه در مناظره های تلویزیونی خود را نشان داد, همانجا که قوچانی احمدی نژاد را پیروز آن می داند. شیوه ناپسند وی در تخریب و تهمت و دروغ , همه مرددها را برای رای دادن به موسوی و در کارایی یا صداقت موسوی تردید داشتند مطمئن ساخت, نه از حب علی که از بغض معاویه.
و اما بحث بی بدیل تاسیس حزب و روزنامه توسط موسوی! نمی دانم قوچانی در چه حال و هوایی از موسوی چنین انتظاری دارد در حالیکه خود سرنوشت حزب اعتماد ملی را در مقاله اش آورده است, حزبی که بر خلاف گفته قوچانی رها نشد, بلکه مورد هجوم قرار گرفت. قوچانی این کشور را با امریکا قیاس می کند و می گوید جمهوری خواهان و دموکراتها به اصل نظام سرمایه داری کاری ندارند و با یکدیگر در انتخابات مبارزه می کنند! آقای قوچانی, در ایران از روز برگزاری انتخابات حمله به ستادهای موسوی آغاز شد, از صبح 23 خرداد دستگیریها شروع شد, ظهر 22 خرداد اطراف وزارت کشور ( برای اولین بار در انتخاباتی که من تاکنون دیده ام) پر از یگانهای ویژه بود, همه روزنامه ها مورد هجوم لباس شخصیها قرار گرفت, دفاتر احزاب بسته و تخریب شد, هر چند کسی هم از شورای مرکزی احزاب آزاد نمانده بود و همه یا در زندان و یا متواری بودند, حال اگر موسوی حزب داشت چه میشد؟!! کلمه سبز اگر می توانست بنویسد نمی نوشت؟ اگر فشار نیروهای لباس شخصی در چاپخانه ها و هیئت های تحریریه نبود کسی برای خبر رسانی دنبال رسانه مجازی می رفت؟ شما کلا در کجا زندگی می کنید که از کسی که او را به خاطر اعتراض به نتیجه انتخابات سران فتنه می خوانند انتظار تشکیل حزب دارید؟
قوچانی ستون پس از انتخابات نوشته خود را هم دقیقا مثل کیهان و صدا و سیما آغاز می کند: " هنگامی که موسوی قبل از اتمام کامل رای گیری و آغاز شمارش آرا خود را برنده انتخابات معرفی کرد..." یاللعجب! پس فتنه از اینجا شروع شد, نه از تقلب در انتخابات, نه از حمله به ستادهای موسوی, نه از قطع پیام کوتاه در کشور, نه از قطع تلفنهای ستادهای موسوی, نه از تخلفت گسترده در پخش پولهای دولتی در روستاها و نه از کودتای انتخاباتی.
سپس قوچانی می گوید از میان راههای موجود موسوی می بایست با پشتوانه جمعیت راهپیمایی 25 خرداد به گفت و گو با نظام می پرداخت و باید نظام سیاسی را به عنوان قاضی قانونی می پذیرفت و در پاسخ یه این مطلب که نظام قابل مذاکره نبود هم می گوید " پاسخ روشن است. در هفته اول بعد از انتخابت تا زمانی که کار به آتش زدن سطلهای زباله و اموال عمومی نکشید فضای غالب مدارا بود"!! آقای قوچانی, شما اگر ندیده اید و نشنیده اید بگویم تا بدانید که دستگیریها از شنبه 23 خرداد شروع شد , حمله لباس شخصیها و یگان ویژه در روزهای 23 و 24 خرداد هم به معترضین به خشن ترین شکل ممکن جریان داشت, در همان 25 خرداد عده ای از جمله شهید سهراب اعرابی با گلوله کشته شدند. البته پس از 30 خرداد لشکر کشی حکومت عملا مرکز تهران را به منطقه جنگی تبدیل کرد و شکل دیگری از خشونت را به نمایش گذاشت و به قول شما تازه از مدارا به در آمد! نکند شما هم اعتراضات به نتیجه انتخابات را اغتشاشگری می خوانید؟ یا بازهم میخواهید در اعتراض به تقلب در انتخابت مانند 4 سال پیش آقایان به یک نامه بسنده کنند یا به خدا پناه ببرند و برای حفظ نظام از حق مردم بگذرند؟
سخن به درازا کشید. سخن اصلی اینست که چنین استدلالاتی پر از ایراد است, حتی اگر از زبان شیوای محمد قوچانی بیان شود, قوچانی اگر واقعا اینگونه فکر می کند که یا بسیار خوشبین است (بیش از اندازه) و یا شناخت درستی از علم سیاست که درباره آن می نویسد ندارد. اگر هم سخنانش سخنان بازجویانش است که باید گفت راههای بهتری هم برای فعالیت در فضای سانسور هست, همانطور که دیگران انجام می دهند.

Monday, June 14, 2010

پدر مادر ما باز هم متهمیم

بیانیه تحلیلی و زیبای مصطفی تاجزاده به انتظار چندین ساله من برای نقد اصلاح طلبان از گذشته شون پایان داد. حتما این مطلب رو با عنوان این پست تو جرس و امروز و کلمه بخونین. من فکر می کنم به مدد این بیانیه خیلی راحتتر میشه از رهبران جنبش سبز در برابر کسانی که نسخه های تندتری برای آینده جنبش تجویز می کنن دفاع کرد. به نظرم این بیانیه تاریخی و بی مانندیه و نشون میده چرا اینقدر فشار و انفرادی بر مصطفی تاجزاده دوست داشتنی زیاد بود

Saturday, June 5, 2010

حسن آقا

من احساس می کنم ذهن خیلی از چپی های اول انقلاب از اصلاح طلبان گرفته تا اعضای بیت امام هنوز تقسیم بندی خودی و غیر خودی دارد. هنوز گمان می کنند تمامیت خواهان بی رحم امروز از اهالی قبلی نظامند و از سوی دیگر نباید به خیل مخالفان خارج نشین نظام پیوست. به همین دلیل روزهایی مثل دیروز که آن برخوردها با امثال حسن آقای خمینی می شود کمی هم مرا امیدوار می کند که شاید آقایان تکانی به خود و تفکرات فسیل شده شان بدهند