Sunday, July 31, 2011

فرافکنی

نوع مدیریت مدیران دولتههای نهم و دهم مرا به یاد تعدادی از بالاسریهای شبکه های نتورک مارکتینگ می اندازد. در این شبکه ها هر از گاهی کسی اصطلاحا شاکی میشد و تقاضای وجه پرداختی اش را می کرد و تهدید به شکایت به مراجع قضایی می نمود. بالاسریهای این افراد اغلب پس از ورانداز کردن شرایط ساده ترین راه حل را برای مدیریت این بحران انتخاب می کردند. آنها هم شاکی می شدند و قضیه را به بالاتر از خود پاس می دادند و همراه فرد شاکی به تهدید بالاتر از خود می پرداختند. فرد شاکی هم راضی میشد و تنها متشاکی را تغییر میداد
اما شباهت مدیران این دولتها با این بالاسریها چیست؟ این شیوه را که در خیل عظیمی از مدیران رده های بالا و پایین کشور ساری است اینگونه میتوان نامید
پاس ددادن مشکلات به فرد یا گروه دیگر-
خود را مثل مردم شاکی و ناراحت نشان دادن-
قول همراهی به مردم در برابر مشکلات-
با ادبیات مردم صحبت کردن-
هندوانه زیر بغل "ملت ایران" گذاشتن-
...
نمونه ها از این دست فراوانند. واضحترین آنها شخص رییس دولت است. دولتی که همه ارکان حاکمیت لااقل تا چند ماه پیش با آن همراه بوده اند , هر گاه توانسته مشکلات را به باندهای مافیایی نسبت داده که نمی گذارند ملت ایران به سوی رشد و ترقی و ... برود. دلیل همه نابسامانیها یا دولتهای قبلی اند, یا استکبار جهانی, یا دشمن, یا باندهای مخفی, یا آقازاده ها و ... . انگار نه انگار که مسوولیت و قدرت دو روی یک سکه اند و نمی توان فقط مسوول اتفاقات مثبت بود. همان شیوه بالاسریهایی که از زیر مجموعه خود سود برده بودند اما مسوولش را بالاسریها می خواندند
نمونه اخیر چنین روندی پس از انتشار فیلمهایی از تنبیه بدنی دانش آموزان توسط معلمانشان رخ داد. وزیر آموزش و پرورش در پاسخ به این سوالات از معلمان زحمتکش تشکر و قدردانی کرد و گفت اینها نقشه استکبار است که فیلمی ساخته تا معلمان زحمتکش ما را خراب کند و ... باور کنید بسیارند معلمانی که با خواندن این جملات رگ غیرت صنفی شان گل می کند و خیال می کنند واقعا نشان دادن تنبیه یک دانش آموز توهین به همه معلمهاست
این شیوه عوامفریبانه امروز به شیوه ای متداول برای همه مدیران تبدیل شده و هر گاه رسانه ها خبری از فساد یا خلاف در وزارتخانه ای منتشر می کنند , برعکس همه جای دنیا که مسوول مربوطه استعفا یا عذر خواهی می کند, اینجا آقایان خود را شاکی تر از مردم نشان می دهند و از همه جلوتر می افتند و خودشان دستگاه زیر نظر خود را محکوم می کنند و تا آبها از آسیاب افتاد , آن اقدام را به گردن توطئه گران و دشمنان و صهیونیستها و ... می اندازند.
جامعه پر غلط امروز مه نتیجه همین برخوردهای غیر مسوولانه است و درمان آن هم فقط رسانه و جریان آزاد اطلاعات. حاکمیت هم خوب میداند کجا را باید ببندد

Saturday, July 16, 2011

دائی جان توده ای

کتابی قدیمی رو باز می کنه و به من نشون میده: اسم پدر بزرگش به عنوان یه فئودال هوادار روسیه تو کتاب گیلان در دوران مشروطیت نوشته ابراهیم فخرایی اومده. از همینجا شروع به صحبت می کنه و من هم بدون دخالت سعی میکنم فقط گوش کنم

از چند روز پیش دارم فکر می کنم که چه سوالاتی بپرسم, بیشتر کدوم دوره ها رو مرور کنم؟ از خاطرات شخصیش تو دبیرستان و شهر کوچکش بپرسم یا نگاه کلیش رو به عنوان یه فعال سیاسی تو دوره های مختلف تاریخی. اما امروز میبینم اصلا نیازی نیست من بپرسم. بعد از 5 ساعت صحبت تازه رسیدیم به سال 42! ترکیبی شده از خاطرات جزئی شخصی و تحلیلهای سیاسی

دایی پدرم توده ای بوده. متولد 1311. فعال سیاسی از دوران دبیرستان و شاهد وقایعی مثل روزهای بعد از شهریور 20, کودتای 28 مرداد و انقلاب اسلامی و ...میدونستن که قبل از انقلاب 6 ماهی زندان بوده و حالا میدونم که بعد از انقلاب هم همینطور. چیزی که حیرت آوره حافظه این پیرمرده, پزشکی که تا دلت بخواد شعرهای روزنامه های اون روزهای حزب رو حفظه. وسط خاطرات برام شعر می خونه. جزئیاتی از خاطرات رو به یاد داره که آدم واقعا میمونه. حتی یادشه که 5 روز بعد از کودتا که میخواسته مخفیانه بره خونه تو خونه فلانی از دست دختر خونه چند لیوان آب خنک نوشیده و دختره خوشگل هم بوده. گاهی به اشتباهات حزب توده هم اشاراتی می کنه و البته تاکید می کنه که همه اشتباه می کنن

من اصلا نفهمیدم این 5 ساعت چه جوری گذشت و تازه هنوز به نصف سوالات هم نرسیدم. باهاش قرار میذارم برای دفعه بعد که میام تهران. سخن آخرش اینه که من هنوز هم یه سوسیالیستم. تو هر کشوری حتی تو اروپای غربی هم احزاب سوسیالیست که رای میارن خوشحال میشم. ازش میپرسم که پس چرا نتیجه کار سوسیالیستها تو دنیا اینجوریه؟ از شوروی و چین تا کوبا و کره شمالی. میگه آدمها ایراد دارن ولی خود سوسیالیسم جواب میده

اینقدر پیرمرد دوست داشتنیه که اصلا نمیتونم باهاش مخالفت کنم. لبخند میزنم و خداحافظی می کنم

Friday, July 1, 2011

بنی صدر, بازرگان, خاتمی

فرض کنید شما در حاکمیت جمهوری اسلامی بصورت مشروع ( انتخابات یا قانونی به هر شکلی) به قدرت دست یافته اید. طبعا گروههای اقتدارگرا و محفلهای پیچیده پشت پرده شروع به سنگ اندازی کرده و تلاش می کنند شما را ناامید کنند و با ایجاد فضای رسانه ای , محفلهای اطلاعاتی, بحرانهای اجنماعی و ... یا قدرت شما را محدود و یا بطور کلی ساقط کنند. شما چه گزینه هایی پیش رو دارید؟
یک راه اینست که تا آخر ایستادگی کنید, شما مشروعیت خود را از رای مردم یا از قانون میدانید , پس اعتقاد دارید کوتاه آمدن شما نه از حق خود که از حق مردم است. پس تا پایان می ایستید و کوتاه نمی آیید. اولین رییس جمهور ایران ابوالحسن بنی صدر این گزینه را آزمود. او خائن لقب گرفت و از ایران فرار کرد. در حالیکه هیچ خیانت خاصی به ایران نکرده بود و پس از آن هم نکرد
گزینه دوم اینست که شما خطوط قرمزی را برای خود تعریف کنید که در صورتی که حاکمیت به خطوط قرمز شما وارد شود یا شرایطی فراهم کند که شما عملا نتوانید برنامه هایتان را عملی کنید , استعفا کنید. با این کار از یک سو می خواهید تعریف درستی از جایگاه خود ارائه کنید و از سوی دیگر جامعه را آگاه کنید. این گزینه را مهندس مهدی بازرگان اولین نخست وزیر ایران پس از انقلاب آزمود و نتیجه اش این بود که که هنوز دوستانش در حال رفت و آمد به زندان اند و اجازه تششیع جنازه هم ندارند , در حالیکه هیچ حرکتی برای بازپس گیری قدرت یا تهدید آن انجام نداده اند
گزینه سوم اما مماشات و چانه زنی با قدرت است. شما سیاست را وادی کوتاه آمدن و امتیاز گرفتن و امتیاز دادن تعریف می کنید و می گویید به هر حال اگر شما به روند دموکراتیک پایبند باشید و در مقابل حریف تمامیت خواه از خود گشاده دستی در قدرت نشان دهید, می توانید این فضا را در جامعه نهادینه کنید. در نتیجه به قول خود کوتاه نمی آیید و تا پایان دوره خود سیاست ورزی کرده و به شکلی دموکراتیک جایگاه خود را تحویل می دهید. سید محمد خاتمی رییس جمهوری پیشین ایران این گزینه را آزمود و امروز از سران فتنه است
به نظر شما چه گزینه ای وجود داشت اگر میر حسین موسوی رییس جمهوری ایران میشد؟

Wednesday, June 29, 2011

هدف اعتصاب غذا؟

مبارزه سیاسی و مخالفت مدنی و حتی در مقیاس کوچکتر اعتراض صنفی آداب و اسلوب خاصی دارد که مشاهده و مطالعه نمونه های موفق و نا موفق تاریخی می تواند برای هر فعال مدنی راهگشا باشد. بطور کلی در یک حرکت دسته جمعی بیش از هز چیز باید هدف مشخص باشد و برای رسیدن به آن هدف مشخص برنامه خاصی تدوین شده و در این برنامه هم زمانبندی لحاظ شود که همه فعالین بدانند در صورت نرسیدن به اهداف زمانبندی شده باید از چه راههای جایگزینی استفاده کنند. مشاهدات تاریخی نشان میدهد جنبشهایی که از چنین برنامه ها و اهدافی برخوردار نبوده اند نتوانسته اند به دستاوردهای مطلوب خود برسند. بر حسب اتفاق این روزها من در سه منبع مختلف به حرکتهایی این چنینی برخوردم که این تشابه را برای من پررنگ کرد
اولین آنها مطالعه 30 خرداد 60 در صفحه ویژه بی بی سی فارسی بود که بخشی از آن توسط اعضا سابق سازمان مجاهدین خلق نوشته شده است. نکته اینجاست که سازمانی سیاسی نظامی اعلام مبارزه مسلحانه می کند بدون اینکه به هوادارانش اعلام کند این مبارزه چگونه است و قرار است چه اقدامات عملی انجام گیرد! نتیجه جز قلع و قمع رده های پایین و فرار رده های بالا چه می تواند باشد
اصلاح طلبان نمونه کاملی از اقدات واکنشی و بی هدف و بی برنامه اند. آخرین شماره نسیم بیداری به بررسی مجالس پس از انقلاب پرداخته است. در پرونده مجلس ششم چیزی که بیش از همه مهم است ماجرای تحصن نمایندگان است. حمید متقی در بررسی کارنامه مجلس ششم در این نشریه می نویسد: آیا نرفتن اختیاری به خانه را میتوان تحصن نامید؟ تحصنی که نمایندگان هنگام جلسات مجلس به وظایف خود عمل می کنند واجد چه پیامی بوده است؟ روشن نبود اگر این اقدام جواب نداد چه بدیلی برای آن وجود دارد
به واقع چنین تحصنی جز هدر دادن ابزار تحصن, هرز دادن نیروها و لبخند طرف مقابل چه دستاوردی می تواند داشته باشد. جالب اینجاست که خود دوستان بدون هیچ دستاوردی تحصن را پایان دادند و به دنبال کار خود رفتند
امروز در ماجرای اعتصاب غذا هم میتوان این روحیه را دید. فارغ از خود اعتصاب کنندگان می توان دید که بزرگان اصلاح طلب مهمترین کاری که در یکسال گذشته انجام داده اند این بوده که از اعتصاب کنندگان تقاضای شکستن اعتصاب را کرده اند . در حالیکه اعتصاب اخیر 12 زندانی اوین می رفت که به جنبشی فراگیر تبدیل شده و روح جدیدی در کالبد فرتوت مخالفان بدمد, بدون هیچ دستاوردی پایان یافت. صحبت اینجا نیست که لزوما باید تا مرگ اعتصاب غذا را ادامه داد, بلکه این است که اگر شما به حکومت خوش بین نیستید و برنامه ای هم برای آنکه اگر حاکمیت اهمیتی به اعتصابات نداد, ندارید, اصلا چرا اعتصاب می کنید؟ جز این است که این حرکت اعتصاب غذا را برای حاکمیت به شکل بازی در میاورد که اینان هر از گاهی نمی خورند و بعد دوباره خوردن را از سر میگیرند!فقط خودمان لدت میبریم که عجب رسوا کردیم حاکمیت را, حاکمیتی که اگر ما هیچ کاری هم نکنیم خود رسوای جوامع حقوق بشری است

Sunday, June 19, 2011

نقدی بر رفتار سیاسی رهبران و نخبگان جنبش سبز

برنامه هفته گذشته صفحه 2 بی بی سی موضوعی قابل توجه داشت که به نظر من جان کلام توسط دو میهمان برنامه گفته نشد. اما پرسشی مطرح کرد که توجه به آن میتواند راهگشای وضعیت کنونی جنبش سبز شود. پرسش این بود که وضعیتی که اکنون جنبش دموکراسی خواهی در ایران دارد را آیا می توان مبارزه بدون خشونت نامید یا این نوعی انفعال و بی عملی است؟ در پاسخ به این سوال به نظر من بایستی رفتار سیاسی رهبران ( نه فقط موسوی و کروبی ) از چند جهت مورد نقد و بررسی قرار گیرد
قدم اول در واقع پاسخ به همان پرسش برنامه است. اینکه مبارزه بدون خشونت چیست و چگونه و در کدام کشورها به نتیجه مطلوب-
رسیده است را میتوان در منابع موجود یافت. مهم اینست که روشهای واکنشی, بی عملی , هدر دادن انرژی و انگیزه تغییر در جامعه, گسست از پایگاه اجتماعی, تکذیب روزانه دروغهای حاکمیت و ... را با مبارزه بدون خشونت اشتباه نگیریم. اینها شاید همه بدون خشونت باشند اما مبارزه نیستند. مثلا اگر ما می خواهیم از راهپیمایی و حضور خیابانی به عنوان راهی برای مبارزه بدون خشونت استفاده کنیم , بایستی آنرا هدفمند کرده و تا حصول به بخشی از مطالبات پیگیری کنیم. نه اینکه, به قول دوستی , موجی ایجاد کنیم و این موج را محکم به دیوار انفعال بکوبیم و منتظر بمانیم برای موج بعدی
بحث دوم پیشرو بودن رهبران و نخبگان یک جنبش است. اگر در بالا از راهپیمایی به عنوان یک روش مبارزه نام برده شد می توان از-
راههای دیگری چون تحصن و اعتصاب غذا و اعتصابات صنفی و ... هم یاد کرد. اما مطلب مهم اینست که در همه این روشها آن که پیشرو است باید رهبران و مشاهیر باشند تا هم حرکت مزبور اثر خود را در جامعه و حاکمیت داشته باشد و هم هزینه آن تا حد ممکن کم شود. چرا که حاکمیت از یک سو با بایکوت خبری جلوی انتشار اخبار را می گیرد و در ثانی اهمیتی برای جان شهروندان غیرمشهورقائل نیست. اما در برابر سران یک حرکت اعتراضی به دلیل تبعات آن خشونت کمتری ابراز می کند و جلوی انتشار چنین اخباری را هم نمی توان گرفت. به عنوان مثال در نظر بگیرید که در همه روزهایی که فعالین سیاسی مردم را به راهپیمایی دعوت می کردند در صف اول راهپیمایی شخصیتهای مخالفین حضور داشتند. اگر جلوگیری از حضور موسوی و کروبی را به عنوان توجیهی قابل قبول ( پیش از حصر ) در نظر بگیریم دلیل عدم حضور خاتمی و بزرگان جبهه مشارکت ( غیر زندانی ها) مجمع روحانیون مبارز, سازمان مجاهدین انقلاب و الباقی به چه دلیل است؟ یا آیا نمی توان از اعتصاب غذا و تحصن این شخصیت ها به عنوان ابزار فشاری حتی برای اهداف حداقلی کوتاه مدت استفاده کرد و موفقیت های کوچکی بدست آورد, به جای اینکه با اعتصاب غذای روزنامه نگاران و اندیشمندان دچار ضایعه ای چون از دست دادن هدی صابر شویم
مطلب بعدی اینست که همانطور که برای گروههایی مثل مجاهدین خلق و بهاییان و ... می توان گفت که مظلومیت لزوما به معنی -
حقانیت نیست, امروز هم باید بر این گزاره تاکید کرد و پرسید چرا دوستان اینقدر لذت می برند از اینکه نشان دهند مظلومند و مورد ظلم قرار می گیرند. چون جامعه جهانی و داخلی در این مورد تردیدی ندارد و این برخوردها بیشتر نشان از ضعف مخالفان دارد و منفعل بودنشان. ما اگر گاندی و ماندلا را به عنوان مبارزان بدون خشونت معرفی می کنیم باید بدانیم هیچکدام نه منفعل بودند و نه اصرار بر مظلومیت داشتند. آنها حریف را به واکنش وا می داشتند و جریان ساز بودند و خود در خط مقدم جریان سازی. ماندلا در تمام دوران زندانش حتی شاخه مسلحانه کنگره ملی آفریقا را منحل نکرد و او در واقع در هنگامه پیروزی بدون خشونت برخورد کرد و نه برای مبارزه
هزینه دهندگان راه مبارزه , چه شامل مردم عادی و جه روزنامه نگاران و فعالین سیاسی باید حمایت و دلگرمی رهبران جنبش را-
احساس کنند. به عنوان نمونه جای خالی سید محمد خاتمی در مراسم ختم هدی صابر را من نمی توانم توجیه کنم. دلایلی چون بهانه گیری حاکمیت و شدید بودن واکنش حکومت هم به نظر من تعریف اشتباه مبارزه را نشان می دهد
یکی از مهمترین بخشهای این گفتار اینست که چرا رهبران تن به خطوط قرمز حاکمیت می دهند. هنوز میبینیم که نخبگان مخالف-
در نقد دولتی می گئیند و می نویسند که خودشان هم به آن تنها لقب دولت مستقر می دهند. دولتی که نه انتخاباتی است, نه مشروعیت دارد و تازه امروز همه می دانند که قدرتی هم ندارد. اگر تا دیروز هسته اصلی قدرت را چند پاره تفسیر می کردند امروزهبر همه آشکار شده که قدرت کجای حاکمیت قرار دارد. اما ما حتی به زمان مشروطه هم بر نمی گردیم که مشروط کردن قدرت را در قانون اساسی طلب کنیم, بلکه به دنبال انتخاباتی در چهار چوب همین قانون ( با شورای نگهبان و اصل 110 و ...) هستیم. در حالی که دلیلی وجود ندارد که مه به بهانه روش و منش آرام و بدون خشونت , به علت نپرداخته و به دنبال معلول رویم. به قول مازیار بهاری تا وقتی به اصل قدرت و محدود و مشروط کردن آن نپردازیم و مثلا دلخوش به یک انتخابات آزاد شویم, هیچ تضمینی وجود ندارد که دوباره ساختار قدرت در صدد محدود سازی آزادیها بر نیاید
نکته آخر این که خواستهای گسترده و گاها رادیکال مردم را باید جهت داد و اینکار از بزرگان وادی سیاست ممکن است. اما-
این به معنی عقب ماندن از خواستهای مردم نیست. به عنوان یک نمونه واضح اینکه امروز زیاد میبینیم که در میان اصلاح طلبان از هاشمی به عنوان پلی برای رسیدن به تعادل و راهی برای تعامل یاد می کنند و تلاش دارند او را از سران معترض نشان دهند. این در حالی است که هاشمی بارها نشان داده که متحد قابل اعتمادی برای یک طرف منازعه در جمهوری اسلامی نیست از سوی دیگر مردم ایران بارها نشان داده اند حتی در صورت هم صدایی همه نیروهای تحول خواه حاضر به پشتیبانی از هاشمی نیستند. از سوی دیگر حکومت هم روز به روز بیشتر از قدرت و شوکت هاشمی می کاهد و او را از دایره خودیها می راند. تحول خواهانی که پشتیبانی مردم را در حد 25 خرداد 88 دیدند چرا باید دنبال چنین پشتیبانی بگردند, من متحیرم
نتیجه اینکه هر گاه رهبران یک جنبش مسیر درستی را برای رسیدن به اهداف مشخصی پیگیری کنند , می توان برای آن جنبش آینده ای را متصور بود. در غیر این صورت مطالبات و نارضایتیها می ماند, اما شکل جنبش روز به روز تغییر می کند تا رهبرانی داشته باشد که آنرا به سر منزل مقصود برسانند

Wednesday, February 2, 2011

اصلاح و انقلاب

من بطور کلی نه خیلی انقلا بی ام و نه خیلی اصلاح طلب. یعنی اصولا وقتی در مقابل دوستان طرفدار کن فیکون کردن قرار میگیرم میرم تو قالب دفاع از روشهای مسالمت آمیز و تغییرات تدریجی و وقتی روبروی آدمهای خیلی محافظه کار بحث می کنم میشم انقلابی!! یعنی یه جورایی به نظرم نباید تو هیچ طرفی شورشو در آورد. اثبات اینکه چرا نباید تو موضع انقلابی شورشو در آورد خیلی کار سختی نیست و فکر کنم همه ما, مخصوصا با شروع جنبش اصلاحات, راحت بلدیم توضیحش بدیم. اما بر عکسش کمی پیچیده است, اتفاقا اینهم دقیقا بعد از گذر از دوران اصلاحات!!! حالا چرا اینها رو میگم؟ من یه دوستی دارم که تقریبا هفته ای یکی دوبار به قول خودش میشینیم با هم مشکلات دنیا رو حل و فصل می کنیم! در واقع اخبار , کتابها و یا مطالبی رو که می خونیم با هم تبادل و سرشون بحث می کنیم. دغدغه های مشترک یه نسل و تفاوتهای طبیعی دو فرد رو داریم, اما یه تفاوت مهممون همینه که اون از چند ماه پس از انتخابات از روشهای اصلاح طلبانه و اصلاح طلبان انتقاد می کرد و من طبق معمول, مقابل چنین موضعی میشدم اصلاح طلب. اما انصافا تازگیها یه جورایی احساس می کنم منطق اونوریا داره می چربه! اشتباه نشه ها, دوست ما از اون انقلابی های ایدئولوژیک نیست که مرده باد و زنده باد سر بده و یا هی پروند ه رو کنه برای گذشته اصلاح طلبها و یا همه تعاریفی که خودتون میدونین. بحث روی روشه. ما تو نقد از خاتمی و اصلاح طلبان تو دوره اصلاحات کاملا تفاهم داریم!! اما این نقدها وقتی به بحث پس از انتخابات و شخص موسوی میرسه کمی متفاوت میشیم, صحبتهای امروز ما بخشهای قابل تاملی داشت که بد نیست چند تاییشو اینجا بنویسم. مثلا می گفت:0
به نظر من کسانی که هی نارضایتی مردم رو یه موج می کنن و بعد این موج رو می کوبن به دیوار باید جواب پس بدن. نتیجه این رفتار انفعال و سرخوردگیه که امروز داریم میبینیم
شما نمیتونین تو زمین حریف با خط قرمز های حریف بازی کنی و ببری. مثلا مسخره است که بعضی از اصلاح طلبها هنوز هم تو حرفهای رهبری دنبال جمله خوب به نفع خودشون می گردن
رهبر یه جنبش باید برنامه ای داشته باشه, نه اینکه فقط واکنش نشون بده. اینکه حکومت هی موج درست کنه و تو تکذیب یا محکوم کنی که نشد کار
مبارزه مدنی یعنی اینکه شما از طریق مدنی مخالفت کنی, نه اینکه کلا تو خونه بشینی. حتی اگه حبس خانگی هستی باید کاری کنی که رسما حبس خانگی باشه مثل آن سانگ سوچی که حداقل هزینه این حبس رو به حکومت وارد کنی
شما هم باید خطوط قرمز داشته باشی. مثلا اعدامها, یا کشته ها , یا اولتیماتوم زمانی . نه اینکه حکومت همینجوری تخت گاز بیاد جلو و ما هم روز به روز فقط پیرتر بشیم
این روشها تو این کشور کم امتحان نشده. وقتی جواب اینه , خوب یعنی شما بد بازی کردی. شما وقتی هی میگی قانون اساسی و امام آرمان ماست نتیجه اش خوب همین میشه که صدا و سیما پخش می کنه دیگه. یعنی کارتهای اشتباه بازی می کنی
...
من با بعضی از این حرفها موافقم و تو بعضیهاش حرف دارم. ولی کلا دیدم خوبه که بقیه دوستانی که از این حرفها اصلاح طلب ترن یه پاسخی به چنین دغدغه هایی بدن. یه خط هم اگه تو فیس بوکم بنویسن یا اینجا کامنت بذارن ما را مفتخر نموده اند
***********************************************
موقع نوشتن این متن بطور اتفاقی مستند " بانوی گل سرخ " رو از برنامه آپارات دیدم. به این زوج بزرگ , شهین و همایون صنعتی, درود می فرستم و آرزوی ایرانی پر از چنین انسانهایی می کنم
روحشون شاد

Wednesday, January 26, 2011

بنیاد

دو سال در این سازمان به عنوان پزشک وظیفه سرباز بودم. حالا پس از گذشت چند سال یک گواهی می خواهم که بگوید من سربازی را اینجا گذرانده ام. مکالمه من و رئیس دفتر جناب رئیس را بخوانید
متاسفم دکتر. ایشون گواهی نمیدن-
گواهی رسمی نمی خوام. فقط یه تاییدیه که من اینجا سرباز بودم-
میدونم, ولی گفتن ما به کسی گواهی نمیدیم-
خوب من بالاخره این دو سال رو اینجا بودم دیگه-
بله. ولی دستور ایشونه دیگه. میدونین که اینجا قوانین خودشو داره.-
من از همه مراکز دیگه این گواهی رو گرفتم. فقط-
ایشون میگن اینجا خیریه است. فرق داره-
الان من از چه جوری ثابت کنم که اینجا سرباز بودم؟-
نمیدونم-
این سازمان خیریه محترم مربوط به بخش اصلاح طلب و خوب جمهوری اسلامی است. اینها همان مدیرانی اند که الان در حسرت بازگشتشانیم. مدیران دولتی امروز که دیگر گفتن ندارند. اسم سازمان را می خواهید: بنیاد امور بیماریهای خاص. رییس محترم هم سرکار خانم فاطمه هاشمی رفسنجانی

Tuesday, January 18, 2011

مدیری, فردوسی پور و شایعه

بارها گفته شده که فضای بسته رسانه ای بازار شایعه را داغ می کند و باعث می شود هر روز حرف و سخن تازه و بی پشتوانه ای بر زبانها بیفتد. مقالات متعددی دیده ام که خطاب به حاکمان آسیبهای این بستر شایعه سازی را گوشزد کرده و گفته اند چنین فضایی به ضرر خود حاکمان هم تمام می شود و نتیجه گرفته شده که برای همه حتی حکومت بهتر است که در فضایی باز اخبار درست به مردم داده شود. نکته ای که به نظر من از آن غفلت می شود اینست که در کشوری با وضعیت و مشخصات ایران , این آشفته بازار به نفع حکومت است و با کمک رسانه های انحصاری خود بر آن سوار می شود و از عدم آگاهی مردم از شیوه درست کسب اخبار سوئ استفاده می کند. به عنوان نمونه سالهاست که نیروهای امنیتی حکومت از ذهنیت توهم گونه مردم ایران استفاده کرده و برای بسیاری از مخالفان خود شایعه و لطیفه های بسیار ساخته اند و در زمان مناسب از آن استفاده لازم را برده اند. مثلا همه می دانیم که ذهنیت قدرت بی حد و حصر هاشمی و خانواده اش و سادگی و ساده لوحی مرحوم آیت الله منتظری از کجا نشات می گیرد. متاسفانه سالها استبداد از مردم ما مردمی ساخته که به دلیل تجربه بی اعتمادی به رسانه های حاکمیت ترجیح می دهند خبر را از شایعات کوچه و بازار دریافت کنند تا رسانه های رسمی, غافل از اینکه در این آشفته بازار هم قدرت سیستم های امنیتی می چربد
جنبش سبز می تواند آغازی باشد برای تحولی در آگاهی و آگاهی سازی مردم ما که نشانه های آنرا در روزهای انتخابات و اتفاقات پس از آن دیدیم. با یاد می آورم که هر روز خبر جعلی از اجتماع هواداران موسوی در گوشه و کنار تهران منتشر می شد تا جمهیت را در جاهای مختلف پراکنده کنند , اما خبر رسانی به موقع مردم جلوی تاثیر این اقدامات را می گرفت. خبر رسانی برای اجتماع میلیونی 25 خرداد در روزهای بدون اینترنت و موبایل و اس ام اس نمونه بی بدیل آن روزهاست./ حال پس از گذر از آن دوران در روزهایی که بخش بزرگی از مردم ما به خصوص جوانان به دنیای مجازی برای کسب خبر پناه برده اند , متاسفانه باز هم بازار شایعه و اخبار غیر موثق داغ شده و از این که این فضا هم می تواند جولانگاه نیروهای امنیتی و هواداران حکومت باشد غفلت می شود. از این موضوع علی الخصوص برای تهمت زدن, پرونده سازی و ایجاد تفرقه و جلوگیری از یکدست شدن جامعه و هدر دادن نیروی معترضان در مسائل غیر مهم استفاده میشود. بدین ترتیب که تلاش می شود افراد محبوب و مشهور سیاسی , اجتماعی , فرهنگی و هنری و حتی ورزشی را از بدنه جامعه جدا کرده و به آنها انگ همراهی با حکومت بزند و خود می داند که این انگ باعث کاهش محبوبیت آنها و عدم یکدستی فضای جامعه علیه حکومت می شود. متاسفانه ما نیز در ایجاد این فضا کمک شایانی می کنیم, از دوستان ساکن خارج از کشور که به دلیل عدم حضور در ایران خیلی زود دچار جوزدگی می شوند تا مردم داخل کشور که بلافاصله به اخباری که مثلا در "" بالاترین"" می بینند استناد می کنند, بذون اینکه به اهمیت و حقیقت آن فکر یا درباره آن تحقیق کنند, فورا موتور تکفیر و فحاشی به راه می افتد و همه در اعلام انزجار از هم پیشی می گیرند. نمونه برای آن بسیار است, اما موضوعاتی که من تازه شنیده ام و هیچگاه باورم نمیشد که بدینسان برای برخی باور پذیر باشد انگ زدن به مهران مدیری و عادل فردوسی پور بود, انگ اطلاعاتی بودن مدیری و پشت گرمی فردوسی پور! اینکه عادل چگونه برنامه خود را اینطور به پیش می برد و مدیری چرا به راحتی در سریال خود جامعه و حتی حکومت ما را به سخره می گیرد , ظاهرا برای برخی دلیل کافی بر اطلاعاتی بودن یا پشت گرمی آنها است.القائات امثال شهرام همایون و مخالفان پر شمار عادل فردوسی پور که در فضای مسموم ورزش ما کم نیستند هم مزید بر علت می شود که مردم بیشتر این مسئله را باور کنند و به امثال من صفت سادگی, تعصب, خوشبینی و ... بزنند. نکته ای که این دوستان علاقه مند به شایعه از آن غافلند اینست که مهمتر از صحت و سقم چنین توهماتی , بی اهمیت بودن آنهاست. بدین معنی که اثبات یا عدم اثبات حکومتی بودن چنین افرادی که کار خود را " خوب و صادقانه و شفاف " انجام می دهند چه کمکی به ما می کند؟ اصلا مگر یک جامعه دموکراتیک یا مدنی از یک تهیه کننده و مجری برنامه ورزشی جز آنچه فردوسی پور انجام می دهد چه می خواهد؟ شفافیت و نشان دادن رانتها و افشای روابط فاسد حاکم بر ورزش ما در عین احترام به شعور بینندگان در هر لباسی و توسط هر کسی انجام گیرد قابل ستایش است , یا یک برنامه طنز که ضعفهای شخصی و اجتماعی ما را به رخمان می کشد و مای مجیزگو و فرصت طلب و خودخواه را نقد می کند , در هر صورتی به سود جامعه است, حتی اگر از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش شود ( که نمی شود). متاسفانه این سیاه و سفید کردنها و راندنها بیش از همه به سود حاکمانی است که خود هم بر آن دامن میزنند. به نظر من تا روزی که ما همه چیز را اینقدر سیاه و سفید نبینیم و واقعه به دنبال جذب حداکثری و دفع حداقلی نرویم هر خکومتی که بیاید آسمان همین رنگ است!!ا

Thursday, December 30, 2010

شرم

این روزها یه نگاهی به صدا و سیما انداختین
شرم میدونین چیه
پر رویی می دونین یعنی چی
بی حیا میدونین به کی میگن
سنگ پا چیه
پا روی خون گذاشتن چه جوریه
با گوسفندان چه جوری میشه صحبت کرد
دروغ چقدر باید بزرگ باشه
آدم پول میگیره که چی رو بفروشه
انسان با گرگ فرقش چیه
اصولا حماسه یعنی چی
ساندیس ترشه یا شیرین
...
فقط می خوام ببینم این برنامه ریزیها برای کدوم اقدام عملیه؟ یعنی وقتشه آقایان

Sunday, December 19, 2010

یارانه ها

اول وقت صبح امروز
آقا ما تا حالا مفت می خوردیم دیگه. حق دارن دیگه. راست میگه رییس جمهور -
چیه قضیه آقا-
این یارانه سوخت رو میگم. من خودم مکه بودم. اونجا هم بنزین لیتری 1500 تومنه دیگه-
قیمت درست. ولی درآمد سرانه مردم اونجا چقدره-
اونا رو نمیدونم-
درآمد متوسط یه کارگر عرب چنده-
اتفاقا از یه کارگر فیلیپینی پرسیدم درآمدشون خیلی هم نبود-
فیلیپینی نه قربان. عربستانی. سرمایه ملی مال مردم همون کشوره. اصلا شما کارگر عربشتانی دیدی-
نه. ولی بنزین همین قیمته!..-
******
ظهر امروز
آقایی در حال داد و بیداد وارد شد
چی شده آقا-
رفتم فرمانداری هر چی دهنم رسید گفتم. اعتراض نامه هم نوشتم-
بابت این یارانه ها-
بله آقا. این ... چی میگه اصلا. هیچی همیدونه انگار. من یه وانت گاز سوز دارم. ماهی 15 هزار تومن پول گاز میدادم. امروز رفتم گاز زدم حساب کردم ماهی باید 125 هزار تومن پول گاز بدم. با چهار تا بچه ماهی 160 تومن به من یارانه میدن. پس من پول گاز و آب و برق و نون و بقیه رو چی کار کنم. قیمتها بره بالا چیکار کنم
...

Wednesday, December 15, 2010

قتلهای زنجیره ای

روزهایی بود که نویسنده ای ناگهان غیب و جسدش چند روز بعد در بیابانی جایی پیدا میشد. زمستانی بود برای خود تا این که دولت محمد خاتمی به قول خودش آنرا افشا و عامل اصلیش را خود کشاند! حال در سالروز قتلهای زنجیره ای آن دستاوردهای بالای دولت خاتمی عزیز را شاهدیم که عاملان قتلها کجایند, آمرین کجایند, وکیل خانواده های کشتگان چه شد, سالگرد کشته شدگان چگونه برگزار میشود, خود حضرات خاتمی جماعت چه شدند و ما مانده ایم و دستاوردهای بی مانند ایشان
راستی خاتمی به نوری زاد نوشته اعتصاب خود را بشکن. تاکید هم کرده با این برخوردها موافق نیست
ولمون کن آقا

Monday, December 6, 2010

فساد

نمایندگی ایران خودرو:
برای رگلاژ در ماشین در دوره گارانتی به نمایندگی ایران خودرو رفتم. تعمیر کار محترم میگه:
اگه می خوای حسابی درستش کنم میشه 15 هزار تومان-
آقا گارانتی دارما-
با گارانتی درست درست نمیشه ها. میل خودته-
پس این برگه گارانتی برای چیه-
بذار در کوزه-
*********
: پلیس راه
بعد از اینکه منو به دلیل سرعت بالا متوقف کرد
جناب سروان سرعتم بالا نبودا. مگه اینجا 110 نیست-
شما بیشتر بودی. 113-
آقا 3 کیلومتر رو که اصلا ماشین من نشون نمیده-
پلیس محترم در حالی که با خودکارش بازی می کند, بدون اینکه چیزی بنویسد
آقا شما داری میری تفریح. ما باید اینجا تو سرما وایسیم, ما هم زن و بچه داریم بالاخره-
...
**********
بیمارستان دولتی
بیمار ما بیمه تکمیلی دارد و همه هزینه ها برای او در این بیمارستان رایگان است
: منشی پزشک
یک و نیم میلیون به حساب دکتر واریز کنید. هفته آینده وقت عمل شماست-
ببخشید این پول بابت چیه-
هزینه مطب-
این هزینه مطب یعنی چی خانم -
آقا چرا بحث می کنی؟ از خود دکتر میپرسیدی دیگه...
**********
نصاب هود اشپزخانه
روی جعبه بزرگ نوشته شده با حمل و نصب رایگان
آقا ممنون-
قابل نداشت. میشه 15 تومن-
ببخشید. مگه رایگان نیست -
راه اندازی میشه 15 تومن -
منظورتون وصل کردن به برقه -
سرت درد می کنه ها آقا. پولو بده بریم -
...
*********
اینها فقط نمونه های کوچک و دم دستی از اتفاقات روزمره اییه که برای خود من یا در حضور من اتفاق افتاده. تازه سر و کار من به خیلی از ادارات و سازمانها از دادگستری بگیر تا هزار جا دیگه نیافتاده. این مسائل هم فقط روزمره گیهای کوچکه و برای هر آدم معمولی هر روز اتفاق میافته. من نمی دونم کشوری با این همه فساد اداری و مالی و فرهنگی و غیره چقدر میتونه دوام بیاره. نگرانم نکنه با این منطق که بی نظمی خودش یه نظمه سالها مجبور به تحمل این شرایط باشیم. امیدوارم این اتفاق نیافته. هر از گاهی این ابیات میاد تو ذهنم
یاد دارم روزگار پیش را
مردم نزدیک دور اندیش را
هر که بامش بیش سر در پیش داشت
یک گلیم کهنه ده درویش داشت
شیوه همسایگی در پیش بود
نوش در کام همه بی نیش بود
...

Saturday, December 4, 2010

جهان سوم

من خدایی غربزده نیستم. ولی این خیلی نامردیه که از زمانی که غرب شروع کرد به تخت گاز جلو رفتن ما جهان سومیها فقط شدیم مصرف کننده هنرهای اونها و تازه هر چی هم که میاریم به قول خودمون می خوایم شرقیش کنیم یا وطنیش کنیم! اونوقت چی میشه؟ به گند می کشیم میره!! مخصوصا از زمانی که سیاست غرب کم کم به جای استعمار کشورها به شکل امروزی تبدیل شد که شما میتونی عضوی از جامعه جهانی باشی و هم شما حالشو ببری هم دنیا, تو این شرایط دیگه واقعا میشه خیلی چیزارو به گند نکشید! یعنی جدا نیازی نیست واقعا. حالا این وسط واسه من قصه نگین که شکل استعمار عوض شده ...منظور من چیز دیگه است. به نظر من شروع کننده همه این به گند کشیدن پیشوای توتالیترهای جهان یعنی شوروی سابق و کشورهای اقماریشه که بعد از فروپاشی کمونیسم با همون شکل تفکر و روحیه کمونیستی اومدن مثلا شبیه غرب بشن. نتیجه اش چی میشه؟ به گند کشیدن هر دو!
مهمترین نمونه این مسئله خود دموکراسی و نمادش انتخاباته. به انتخابات همه این کشورها یه نگاهی بندازین. فوری اومدن گفتن ما هم مثل غرب میایم دموکراسی راه میندازیم . اما به شکل خودمون. یعنی همه مون تقلب می کنیم! حالا تو اون کشورها با مخمل و این مسائل یه اتفاقاتی افتاد , اما یه مدلی شد برای همه کشورهای جهان سوم. حالا هر دیکتاتور یا پوپولیستی با کمال میل میاد میگه من حاضرم به رای مردم تمکین کنم. اونوقت میاد مثل چاوز بعز از انتخاب شدن یه قانونی میذاره که من همیشه هم میتونم انتخاب بشم . هزار دورههم میتونم. بعدش دوزار پول میده به ملت شاسکول و خلاص! قصه تقلب هم که دیگه خنده دار شده. از ایران و افغانستان بگیر تا برمه و جدیدا هم ساحل عاج. غربهم قربونش برم محکوم می کنه. به نظر من باید یه قانونی بذارن که مثلا برای انجام انتخابات هم کشور برای از یه مرجع بین المللی مجوز بگیره. وگر نه اعلام کنن حکومت ما همیشگیه یا مادام العمر یا ولایی یا هر چی دیگه است و همه رو خلاص کنن

Sunday, October 31, 2010

پیر مرد

من که کلا اعصاب درست و حسابی ندارم. نشستم کارمو می کنم که پیرمرد روستایی وارد میشود و بمباران دیوانه کننده خود را شروع میکند:
من کیف می کنم از حرفهای این رییس جمهور. چقدر قشنگ حرف میزنه
هر کی پشت سر این رییس جمهور غیبت کنه مشکل داره
بیچاره ببین با این همه تحریم داره مملکتو به این خوبی اداره می کنه
اون کروبی ... که سیصد میلیون تومنو خورده بود معلوم نبود تو بنیاد شهید چی کار کرده
مشکل دنیا با ما اسلامه
فقط ما تو دنیا اسلام خوب داریم
عربها که کثافتن. حرفشون رو هم نزن
مسیحیا که از قدیم با اسلام مشکل دارن
یهودیا که دیگه گفتن نداره
همه دنیا می خوان ما شکست بخوریم که اسلام شکست بخوره
اگه حرفی درباره رییس جمهور هست باید به خودش بگن که جواب بده
هر کی تو زندانه خوب حتما حقشه دیگه
...
اگه فکر کردین من به دلیل محافظه کاری یا بی تاثیر بودن چیزی بهش نگفتم اشتباه فکر کردین. ولی اون بود که موفق شد اول صبح روز من رو با حرص ممزوج کنه

امیر احمدی

در چند شماره شهروند امروز چندین مصاحبه و مطلب درباره هوشنگ امیر احمدی خوانده بودم. شهروند او را به عنوان کسی که دوست دارد روابط ایران و امریکا را بهبود ببخشد معرفی می کرد, اما من هر چه بیشتر مصاحبه ها و دیدگاههایش را خواندم بیشتر از او خوشم نیامد. در واقع اصلا نمی فهمیدم چه کسی گفته اصلا این آقا آدم مهمی است؟ نهایتا چون هیچ جذابیتی برایم نداشت دیگر درباره اش چیزی نخواندم.
امیر احمدی میهمان این هفته برنامه پارازیت صدای امریکا بود. مجری برنامه در ده دقیقه بلایی بر سرش آورد که فکر نکنم سر هیچ مهمان دیگری آورده باشد. از او درباره لابیهای جمهوری اسلامی در امریکا پرسید و اینکه خودش از آنها نیست؟! درباره سوئ استفاده از رنگ سبز که پاسخ هوشنگ خان ماجرا را بدتر کرد: من هم پرچم ایران در کراواتم دارم و هم رنگ سبز در لباسم.
خلاصه اینکه این چند دقیقه کاملا شخصیت این دلال محترم را معرفی کرد. من شخصا از پارازیت متشکرم.

Tuesday, October 12, 2010

قاجاریه و مکانیکی

امروز رفته بودم مکانیکی, آقای مکانیک در حال کار داشت غر میزد که مملکت ما چرا اینجوریه و از ایران خودرو شروع کرد تا رسید به این جا که ما مدیر نداریم و مدیریت یه علمه و برای مدیر بودن باید تحصیلات مدیریتی داشت و ... من هم که فرصت رو برای کار فرهنگی مناسب دیدم گفتم:
چه انتظاری داری آقا؟! تو این مملکت مگه وزیرش مدرک داره که مدیرش داشته باشه. مگه نشنیده بودی وزیر کشور مدرکش تقلبی بود؟
نه آقا نشنیدم. کیو میگی؟
دکتر کردان دیگه. بعدش فهمیدن آقا فوق دیپلم بوده!
عجب..
تازه رییس جمهور هم گفت مدرک یه کاغذ پاره است. ارزش نداره
همینه که ما اینجایم دیگه . آقا تو این چند دوره آخر کشور ما کدوم دوره از همه بهتر بود؟ اصلا دوره خوب داشتیم؟
بله, دوره دکتر مصدق. نخست وزیر که بود مملکت رو بدون نفت هم می چرخوند.
چی شد؟ استعفا داد؟
نه قربون کودتا کردن. مثل الان
بدترین دوره کدوم بود؟
والله بد که کم نداشتیم. ولی به نظر من قاجار فاجعه بود. حداقل این که نصف کشور رو به باد دادن. مخصوصا به روسها.
عجب. دست شما درد نکنه.
*******************
همون شب بی بی سی گزارشی پخش کرد درباره نمایشگاهی از آثار هنری دوره قاجار تو لندن که به همت عده ای از نوادگان ایل قاجار برپا شده بود. کسری ناجی گزارشگر بی بی سی با مهمترین نواده زنده این نسل که میشه نوه کوچک محمد علی شاه صحبت کرد و پرسید: تعداد زیادی از مردم ایران تصویر خوبی از قاجاریه ندارند و فکر می کنند قاجاریه بخش زیادی از مملکت ما رو به باد دادند؟
پاسخ شاهزاده این بود: خوب اونها چیزی درباره تاریخ نمی دانند. قاجاریه در واقع ایران را نجات داد. آغا محمد خان جلوی فروپاشی کشور رو با تاسیس سلسله قاجاریه گرفت!؟
من در واقع پاسخ دندان شکنی گرفتم!!؟

Sunday, September 26, 2010

اوباما و رضوی فقیه

پس از مصاحبه اوباما با بی بی سی فارسی , این شبکه با سه کارشناس درباره این صحبتها گفتگو کرد که دو نفر از آنها , صادق صبا و داریوش کریمی , از طرف بی بی سی و سومی سعید رضوی فقیه از ایران بودند. طبعا دو کارشناس بی بی سی سخنان اوباما را بیشتر تفسیر کردند و سخنان او را در راستای اهدافش منطقی دانستند. از جمله این که او می خواسته تکرار کند که حساب مردم ایران را از دولت جدا می داند, تحریمها را برای فشار به دولت انجام می دهد و مردم هم باید آنرا ناشی از عملکرد دولت خود بدانند و ...اما سخنان متفاوت سعید رضوی فقیه از یک طرف مجری برنامه را به تعجب واداشت و از سوی دیگر مرا به وجد! چرا که فضای صحبتها را به حس واقعی مردم ایران نزدیکتر کرد. رضوی فقیه در پاسخ به این سوال که سخنان اوباما را چطور دیدید؟ گفت: خوب نبود! متاسفانه نه مخالفان داخلی و نه مخالفان خارجی احمدی نژاد هنوز روش مناظره یا مقابله با او را یاد نگرفته اند. هنوز نمی دانند که او با مطرح کردن موضوعاتی که دلیل برای اثبات هر دو وجه آن هست یا مسائلی که چالشی اند اما موضوع اصلی نیستند حریف را به واکنش وامی دارد و عملا انرژی حریف را صرف واکنش به اقدامات و گفته های غیر متعارف خود می کند و او را از اصل موضوع باز می دارد و این بحران آفرینیهای او کاملا هوشمندانه است. رضوی فقیه درباره تحریمهای امریکا هم نظری مخالف اوباما ارائه کرد و گفت: تحریمها نظر مردم ایران را درباره امریکا منفی تر می کند و حکومت ایران را در موضع مظلوم قرار می دهد و راهی برای توجیه مشکلات باز می کند. به طور کلی از نظر رضوی فقیه این مصاحبه اوباما یک واکنش عصبی از سوی امریکا به حرکت هوشمندانه احمدی نژاد تلقی شد و از نظر او روش درست این بود که مانند نامه های او به سران جهان پاسخی به گفته های او داده نشده و بدین صورت مشروعیتی هم به او داده نشود. بارها دیده ایم که یک اتفاق سیاسی در نظر ایرانیان و رسانه های خارج ایران تکان دهنده و تاثیر گذار قلمداد شده در حالیکه هیچ تاثیری بر فضای سیاسی ایران نگذاشته است و بر عکس, اتفاقی که برای ما در ایران تاثیر گذار است در نگاه آنها اهمیت چندانی ندارد. مثالهای زیادی برای این اتفاقات در سی ساله پس از انقلاب وجود دارد و مخصوصا پس از انتخابات بیشتر هم شده است. به نظر من هم ایرانیان خارج از کشور و هم دولتهایی که می خواهند تغییراتی در حکومت یا وضع مردم ایران ایجاد کنند , باید برای دیدن تاثیر اقدامات خود بیش از هر چیز از فعالین سیاسی یا کارشناسان داخل کشور نظر بخواهند تا هم اقدامات درست تری انجام دهند و هم از هر اقدام مردم ایران شگفت زده نشوند.مسئله دیگری که رضوی فقیه به درستی به آن اشاره کرد اقدامات واکنشی در برابر احمدی نژاد است. این مسئله در جناح همفکر احمدی نژاد یک تاکتیک است, اگر دوره ریاست جمهوری خاتمی را به یاد بیاوریم این تاکتیک را به وفور میبینیم. به گفته خود خاتمی برای دولت او هر نه روز یک بحران آفریدند و عملا وقت و انرژی دولت خاتمی صرف جمع و جور کردن این بحرانها می شد. مثلا یکی از شیوه های تکراری در این حکومت یافتن موضوعاتی است که به قول خودشان توهین به مقدسات تلقی می شود , از مقاله ای در یک نشریه دانشجویی گرفته تا پاره کرده عکس امام و کاریکاتور امام و کاریکاتور پیامبر و آتش زدن قرآن و ... . سپس رسانه ها از جیب بیت المال شروع به شلوغ کردن قضیه می کنند و فضایی ایجاد می کنند که یا مثل خاتمی هر روزش صرف همراهی با این محکوم کردنهای حاشیه ای بشود و یا در غیر این صورت شما را به ضدیت با امام و قرآن و اسلام متهم می کنند. حال این شیوه آزموده شده را به را به ورطه بین المللی کشانده اند و می خواهند حریف را به مسائل حاشیه ای بی مرتبط مشغول کنند, موضوعاتی مثل یازده سپتامبر و هولوکاست که اصلا ارتباطی به رابطه ایران و امریکا ندارند. بهترین روش مقابله با این جنجال سازی ها همان است که رضوی فقیه گفت: بی توجها به این شلوغ کاریها و مشروعیت ندادن به سخنان این چنینی.

Wednesday, August 4, 2010

ادب مرد به ز دولت اوست

محمد قوچانی به سبک و سیاق پس از انتخابات یا به عبارت بهتر پس از آزادی ناگهانی اش از زندان دست به قلم شده و مطلبی با عنوان " هنر مرد به ز دولت اوست " در شماره 4 مهر نامه نوشته که مانند بقیه مقالاتش در طول این مدت احتمالا سیل نقدهای وارده بر آن بزودی نوشته می شود و محل بحثهای متفاوتی خواهد شد .
برای من و امثال من خواندن آن نقدها بسی لذت بخش تراز خود مقالات است, چرا که با خواندن مطالب پر از استدلالات بی ربط و منطق های عجیب و غریب و ربط دادنهای بی بدیل در تاریخ دچار نوعی سردرگمی و بهت در موضوع مورد بحث می شویم. نه خودمان اشراف کاملی به بحثهای گفته شده داریم که از این بهت بیرون آییم و نه توانایی مقابله با ادبیات و قلم محمد قوچانی را در خود میبینیم. اما هر چه پیشتر می رویم به نظر منطق قوچانی خودش را هم دچار سر در گمی می کند و برای فرار, از همان روشی استفاده می کند که حکومت جمهوری اسلامی. چند نکته درباره بخشهایی از این مقاله توجه مرا به خود جلب کرد و وادارم کرد پس از مدتی مطلبی در وبلاگ بنویسم.
در آغاز مقاله محمد قوچانی گفته می خواهد از منظر علم سیاست وقایع انتخابات و پس از آن را بررسی کند, منظری که تا به حال مغفول مانده است و تاکید کرده " حتی به میزان رای این دو جناح هم کاری نداریم و در دام این بحث که کدام جناح درباره رای خود چه ادعایی دارد هم نمی افتیم." به نظر من منشا تحلیلهای این چنینی همین پیش فرض است. در مقالات قبلی قوچانی هم ( البته پس از آزادی ) همواره سعی شده به موضوع انتخابات بدون بررسی خود انتخابات نگاه شود و مورد تحلیل قرار گیرد و آنگاه از سران جنبش سبز انتقاد شود و راه حلهای جایگزین به آنها پیشنهاد شود. در صورتی که بدون پاسخ به این سوال که " آیا در انتخابات تقلب شده یا نه؟" همه نسخه های پیشنهادی بی معناست. در ادامه نویسنده کاملا تحلیل پیش از انتخابت حامیان احمدی نژاد را به عنوان حقیقتی روشن ذکر می کند, آنجا که می گوید " انتخابات با شعار تغییر شکل گرفت...کارگزاران این تغییر همان کسانی بودند که از سال 1360 دولت را در اختیار داشتند و دولت اخیر را نافی بدنه بوروکراتیک 24 سال قبل از خود می دانستند."
می توان به کاندیدانوری موسوی بعد از سکوت بیست ساله دو نوع نگاه داشت: نگاه اول که در گفته های موسوی دیده می شود این است که ( نقل به مضمون): " من یه انقلابی هستم, شما چطور میگی ساکت باش؟ این آقا مملکت رو کرده پر از دروغ, پر از نفاق, پر از فریب...", یعنی به طور کلی روند مدیریت کشور را در مسائل مختلف اقتصادی, فرهنگی, اجتماعی و سیاسی بحران زا, نامطمئن و بدون کارشناسی و خطرناک دیده و برای جلوگیری از سقوط کشور و نظامی که دلبسته آن است وارد صحنه شده است. در نگاه دیگر می توان این طور نگریست که " من در برابر یک نفر نیستم, من مقابل سه کاندیدا هستم که به مدیریت آقای هاشمی و با صحنه گردانی آقایان خاتمی و موسوی...". یعنی محمود احمدی نژاد در برابر 24 سال قبل از خود. نظر محمد قوچانی به کدام تحلیل نزدیکتر است؟
در ادامه مقاله روند حرکت موسوی را از یک اصلاح طلب اصولگرا و نخست وزیر امام و "رهبری"! به سمت یک منتقد نظام تشریح کرده گفته موسوی هر چه منتقد تر شد بیشتر مورد توجه قرار گرفت و همین موضوع او را به این سمت سوق داد و البته غلبه مجاهدین انقلاب و مشارکت بر حلقه اول یاران موسوی, نزدیکی بی قید و شرط به هاشمی رفسنجانی و واکنش محمود احمدی نژاد در مناظره های تلویزیونی هم در این مهم تاثیر گذار بود. نتیجه ای که قوچانی از این بحث گرفته جالب است:
"در مقام ناظر باید گفت احمدی نژاد بر بستر اقدامات خود در دولت نهم و تلاش برای نمایندگی طبقه محروم از طریق عرضه مستقیم ثروت که طبعا حضوری مستمر در صدا و سیما داشت و نیز طرحهای اقتصادی خود و استفاده حرفه ای از فرصت مناظره توانست بر بستری که موسوی ناگزیر در آن قرار گرفته بود نماینده هاشمی و خاتمی و همه کارگزاران شده بود , همه قدرتمندان را حریف خود نشان دهد و نه فقط رای اصولگرایان که رای برخی معترضان سنتی حاکمیت را هم بدست آورد. بدین ترتیب محمود احمدی نژاد در مقام یک پیروز از مناظره های تلویزیونی خارج شد."
کلید طلایی این منطق همان سوال ابتدایی ماست: تقلب در انتخابات, آری یا نه؟این نوع تحلیل البته تکراری است, اما در کیهان و ایران و وطن امروزو ...البته آنها صریحترند و می گویند که به همین دلایل مردم به کسی رای دادند که مقابل قدرتمندان ایستاد و در نهایت او پیروز مناظره ها در نتیجه پیروز انتخابت شد. اگر احمدی نژاد را پیروز مناظره ها بخوانیم قطعا او را پیروز انتخابات نیز خوانده ایم. چرا که اصولا پیش از مناظره ها موج سبز بدان صورت خود را نشان نداده بود و و همانطور که خود قوچانی گفته با منتقدتر و صریح تر شدن موسوی و البته هتاکی احمدی نژاد , تازه اقبال به موسوی اوج گرفت. قوچانی از یک سو می گوید موسوی با منتقد تر شدن محبوب تر شد که بر اساس همان علم سیاستی که قوچانی می گوید پس مسیر درستی را رفته, و از سوی دیگر احمدی نژاد را پیروز مناظره ها می خواند. در ادامه مقاله با اشاره به جمله مشهور موسوی در مناظره که " ادب مرد به ز دولت اوست" هنر سیاستمدار را کسب قدرت می خواند. باز هم سوال قبلی پابرجاست, اگر در انتخابات تقلب شده که موسوی این هنر را داشته و قدرت را کسب کرده و اگر هم تقلب نشده پس مشکل پیش فرض است, چرا که قوچانی چگونه می خواهد به قول خود از اردوی اصلاح طلبانی که می گویند تقلب شده تحلیل این چنینی دهد با این پیش فرض که تقلب نشده!
شاهکار مطلب اینجاست که قوچانی می گوید موسوی باید از سالها پیش از انتخابت حزب تشکیل می داد تا از شکل گیری بحران نامزدی در اصلاح طلبان جلوگیری کند و بتواند از نیروی حزبیش برای انتخابات استفاده کند و چون این کار را نکرد "آشفتگی در صف حامیان موسوی از سید رضا اکرمی تا محسن مخملباف اتفاق افتاد"
این گفته ها مرا به یاد مقاله سعید حجاریان در شب پیش از انتخابات در روزنامه کلمه سبز می اندازد. حجاریان در آخرین شماره کلمه سبز پیش از انتخابت نوشته بود که ما در دوران پس از انقلاب متاسفانه روند طبیعی را طی نکرده ایم و امروز به مقابله بربریت و مدنیت رسیده ایم , در حالیکه باید پیش از مقابله چپ و راست این مرحله را پشت سر می گذاشتیم. دلیل اقبال گسترده به موسوی , دلیل حضور موسوی در انتخابت , دلیل رای دادن حدود 8 تا 10 میلیون نفر اضافی پس از سالها در انتخابات جمهوری اسلامی همه و همه در زشتی شیوه های طرف مقابل بود که بیش از همه در مناظره های تلویزیونی خود را نشان داد, همانجا که قوچانی احمدی نژاد را پیروز آن می داند. شیوه ناپسند وی در تخریب و تهمت و دروغ , همه مرددها را برای رای دادن به موسوی و در کارایی یا صداقت موسوی تردید داشتند مطمئن ساخت, نه از حب علی که از بغض معاویه.
و اما بحث بی بدیل تاسیس حزب و روزنامه توسط موسوی! نمی دانم قوچانی در چه حال و هوایی از موسوی چنین انتظاری دارد در حالیکه خود سرنوشت حزب اعتماد ملی را در مقاله اش آورده است, حزبی که بر خلاف گفته قوچانی رها نشد, بلکه مورد هجوم قرار گرفت. قوچانی این کشور را با امریکا قیاس می کند و می گوید جمهوری خواهان و دموکراتها به اصل نظام سرمایه داری کاری ندارند و با یکدیگر در انتخابات مبارزه می کنند! آقای قوچانی, در ایران از روز برگزاری انتخابات حمله به ستادهای موسوی آغاز شد, از صبح 23 خرداد دستگیریها شروع شد, ظهر 22 خرداد اطراف وزارت کشور ( برای اولین بار در انتخاباتی که من تاکنون دیده ام) پر از یگانهای ویژه بود, همه روزنامه ها مورد هجوم لباس شخصیها قرار گرفت, دفاتر احزاب بسته و تخریب شد, هر چند کسی هم از شورای مرکزی احزاب آزاد نمانده بود و همه یا در زندان و یا متواری بودند, حال اگر موسوی حزب داشت چه میشد؟!! کلمه سبز اگر می توانست بنویسد نمی نوشت؟ اگر فشار نیروهای لباس شخصی در چاپخانه ها و هیئت های تحریریه نبود کسی برای خبر رسانی دنبال رسانه مجازی می رفت؟ شما کلا در کجا زندگی می کنید که از کسی که او را به خاطر اعتراض به نتیجه انتخابات سران فتنه می خوانند انتظار تشکیل حزب دارید؟
قوچانی ستون پس از انتخابات نوشته خود را هم دقیقا مثل کیهان و صدا و سیما آغاز می کند: " هنگامی که موسوی قبل از اتمام کامل رای گیری و آغاز شمارش آرا خود را برنده انتخابات معرفی کرد..." یاللعجب! پس فتنه از اینجا شروع شد, نه از تقلب در انتخابات, نه از حمله به ستادهای موسوی, نه از قطع پیام کوتاه در کشور, نه از قطع تلفنهای ستادهای موسوی, نه از تخلفت گسترده در پخش پولهای دولتی در روستاها و نه از کودتای انتخاباتی.
سپس قوچانی می گوید از میان راههای موجود موسوی می بایست با پشتوانه جمعیت راهپیمایی 25 خرداد به گفت و گو با نظام می پرداخت و باید نظام سیاسی را به عنوان قاضی قانونی می پذیرفت و در پاسخ یه این مطلب که نظام قابل مذاکره نبود هم می گوید " پاسخ روشن است. در هفته اول بعد از انتخابت تا زمانی که کار به آتش زدن سطلهای زباله و اموال عمومی نکشید فضای غالب مدارا بود"!! آقای قوچانی, شما اگر ندیده اید و نشنیده اید بگویم تا بدانید که دستگیریها از شنبه 23 خرداد شروع شد , حمله لباس شخصیها و یگان ویژه در روزهای 23 و 24 خرداد هم به معترضین به خشن ترین شکل ممکن جریان داشت, در همان 25 خرداد عده ای از جمله شهید سهراب اعرابی با گلوله کشته شدند. البته پس از 30 خرداد لشکر کشی حکومت عملا مرکز تهران را به منطقه جنگی تبدیل کرد و شکل دیگری از خشونت را به نمایش گذاشت و به قول شما تازه از مدارا به در آمد! نکند شما هم اعتراضات به نتیجه انتخابات را اغتشاشگری می خوانید؟ یا بازهم میخواهید در اعتراض به تقلب در انتخابت مانند 4 سال پیش آقایان به یک نامه بسنده کنند یا به خدا پناه ببرند و برای حفظ نظام از حق مردم بگذرند؟
سخن به درازا کشید. سخن اصلی اینست که چنین استدلالاتی پر از ایراد است, حتی اگر از زبان شیوای محمد قوچانی بیان شود, قوچانی اگر واقعا اینگونه فکر می کند که یا بسیار خوشبین است (بیش از اندازه) و یا شناخت درستی از علم سیاست که درباره آن می نویسد ندارد. اگر هم سخنانش سخنان بازجویانش است که باید گفت راههای بهتری هم برای فعالیت در فضای سانسور هست, همانطور که دیگران انجام می دهند.

Monday, June 14, 2010

پدر مادر ما باز هم متهمیم

بیانیه تحلیلی و زیبای مصطفی تاجزاده به انتظار چندین ساله من برای نقد اصلاح طلبان از گذشته شون پایان داد. حتما این مطلب رو با عنوان این پست تو جرس و امروز و کلمه بخونین. من فکر می کنم به مدد این بیانیه خیلی راحتتر میشه از رهبران جنبش سبز در برابر کسانی که نسخه های تندتری برای آینده جنبش تجویز می کنن دفاع کرد. به نظرم این بیانیه تاریخی و بی مانندیه و نشون میده چرا اینقدر فشار و انفرادی بر مصطفی تاجزاده دوست داشتنی زیاد بود

Saturday, June 5, 2010

حسن آقا

من احساس می کنم ذهن خیلی از چپی های اول انقلاب از اصلاح طلبان گرفته تا اعضای بیت امام هنوز تقسیم بندی خودی و غیر خودی دارد. هنوز گمان می کنند تمامیت خواهان بی رحم امروز از اهالی قبلی نظامند و از سوی دیگر نباید به خیل مخالفان خارج نشین نظام پیوست. به همین دلیل روزهایی مثل دیروز که آن برخوردها با امثال حسن آقای خمینی می شود کمی هم مرا امیدوار می کند که شاید آقایان تکانی به خود و تفکرات فسیل شده شان بدهند